برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 15:22
صبح رفتم توی حیاط او مشغول آبیاری گلها بود
یهو صدای حرف زدن پُل رو شنیدم پل که یه ماه پیش همسرش بعد از شصت سال زندگی مشترک فوت شده بود
با تعجب گفتم: پل داره با کی حرف میزنه
خیلی عادی گفت: با زنش،، کار هر روزشه
رفتم دهن باز کنم بگم اون که مرده
یهو گفتم فهیم تو نبودی همین چند دقیقه قبل توی خونه بلند بلند با بابا حسن و عکسش که روی آینه است و داره میخنده حرف میزدی ؟
برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 11:44
بوی بوته ی گوجه فرنگی توی عصرهای تابستون به وقت آبیاری باغچه وقتی از کنارشون رد میشی که سیرابشون کنی
برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 11:44
پانزده روز بدون اینکه هوای صبحهای شهر کوچک شمالی به ریه هات وارد بشن گذشت !
بدون اینکه دوتایی چشم باز کنیم و یادمون بیاد خیلی دلمون واسه هم تنگ شده ، واسه بغل کردن هم ..
بابایی قشنگم ۱۵ روز گذشت و میخواستم بگم: دلم خیلی واست تنگ شده بابا
اما این جمله واسه حجم و نوع دلتنگی ما جمله ی درستی نیست! مایی که شش ساله دلتنگ هم بودیم!
و حالا دلتنگیمون ابدی و بی پایان شد بابا ... ابدی و بی پایان ...
برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 11:44
برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: جمعه 5 مرداد 1403 ساعت: 0:25
برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: جمعه 5 مرداد 1403 ساعت: 0:25
برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: جمعه 5 مرداد 1403 ساعت: 0:25